بخشی از مطلب
رنسانس جنبشي فكري،هنري و فلسفي بود كه پايه كليه اعتقادات قرون وسطايي در غرب را به لرزش انداخت و به نقطه عطفي در تمدن مغرب زمين مبدل شد.از نظر لغوي رنسانس كلمه اي فرانسوي به معني نوزايي است و ريشه آن از كلمه ي ايتاليايي ريناچتياRinascita) ) به همان معني گرفته شده است و در كل به معني زندگي دوباره و تجديد حيات اصول و نمادهاي روم و يونان باستان (هنر كلاسيك)است.
از نظر انديشمندان اين دوره عصر طلايي روم تمام شده و جاي آن را تاريكي قرون وسطي گرفته ، حالا زمان تجديد حيات دوباره است.
خصوصيات اصلي دوره ي رنسانس را ميتوان در سه ويژگي انسان گرايي،واقع گرايي و خردگرايي خلاصه كرد. از ديد انديشمندان عصر رنسانس جهان را آنگونه كه هست ديد و واقعييت هاي آن را كشف نمود.همچنين فرد گرايي و مطرح شدن شخصيت فردي انسانها از ويژگيهاي اين عصر است.به همين دليل در رنسانس اثر هنري به همراه هنرمند و خالقش شناخته مي شود.
از طرف ديگر رنسانس عصر تشكيك در تمامي اعتقادات و باورهاي پيشين و سعي در اثبات تمام واقعيتهاي موجود است.
جمله معروف رنه دكارت با عنوان "مي انديشم، پس هستم" به خودي خود بيانگر اين واقعيت است.
خصوصيات عمومي معماري در دوره ي رنسانس را ميتوان به صورت زير بيان نمود:
- استفاده از فرمهاي كلاسيك يونان و روم باستان نظير ستونهاي يوناني ،قوسهاي هلالي رومي،سنتوريهاي كلاسيك و...
- رعايت اصل سادگي در بناها و دوري از تزئينات اضافه
- كاهش ارتفاع بناها و رعايت مقياس انساني در كل و اجزاء ساختمان
- تنوع بناهاي طراحي شده (معمار در اين دوره صنعتگر ناميده ميشود و غير از كليسا انواع بناهاي ديگر نيز براي كاربردهاي مختلف طراحي مي كند)
- مطرح شدن ديد انساني (پرسپكتيو) وتاثير آن در طرحهاي معماري
شروع جنبش رنسانس از شمال ايتاليا و از شهر فلورانس بود:
در دهه هاي پاياني قرون وسطي به دليل وجود فشار هاي بسيار زياد به رعايا، برخي از مردم در بخشهاي مختلف اروپا،خانه هاي خود را رها كردندو در سرزمينهاي دور از اسقف نشين ها و فئودالنشينها ساكن شدند.برخي از اين مردم كه سرمايه اي داشتند شروع به تجارت كردند و رفته رفته ثروت در اين حوزه ها اندوخته شد.به دليل شرايط مناسب تر زندگي در اين جوامع كوچك ، جمعيت اين مناطق روز به روز افزايش يافت تا زماني كه خود تبديل به حوزه هاي مستقل سكونتي ،تجاري و صنعتي شدند.در هر يك ازاين حوزه ها، ثروتمند ترين خانواده وظيفه اداره ي جامعه را به عهده داشت. فلورانس يكي از اين مناطق در شمال ايتاليا بود كه خانواده اي بسيار ثروتمند و هنر دوست بنام مديچيmedici) ) بر آن حكومت ميكرد.
ميتوان شروع جنبش رنسانس را زمان طراحي و احداث گنبد كليساي جامع فلورانس توسط فليپو برونلسكي دانست .
برونلسكي در سال 1401 ميلادي پس از شكست در مسابقه ساخت درهاي تعميرگاه فلورانس كه توسط خانواده ي مديچي برگذار شده بود به همراه داناتلو برامانته به روم رفت و تحقيق بررسي در زمينه ي معماري روم را آغاز كرد. پس از بازگشت به فلورانس بين سالهاي 1417 و 1419 در مسابقه طراحي كنبد كليساي اين شهر(سانتا ماريا دلفيوره) شركت كرد و طرح وي بعنوان طرح اول انتخاب شد. كليساي مذكور از سالها پيش در حال اجرا بود ولي به دليل بزرگي بيش از حد دهانه گنبد ،پوشش آن غيرممكن مي شد. ابتكار برونلسكي اين بود كه به جاي اينكه گنبد را به صورت توده اي يكپارچه بنا كند ، آن را به صورت دو نيم كاسه هشت ضلعي جدا از هم طرح نمود كه در فواصل معيني به يكديگر چفت و بست شده بودند.
و......